مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
دارم از رابـطـۀ شـاه و گـدا مـیگـویـم پشتِ این در «بده در راه خدا» میگویم تا بیـایـنـد، همه هـمسـفـر اشـک شـویم «هر که دارد هوس کربوبلا» میگویم فطرس از راه برس؛ راه بلد میخواهم! از پـرِ نـامـهرسـانِ تو مـدد میخـواهـم آسمـانجُـلتـر از آنـم که کـبـوتـر باشم آمـدم در صـفِ زوّار، کـه آخـر بـاشـم سائلم؛ شغل من این است، فقط در بزنم مـن فــقــط آمــدهام دربــدرِ در بــاشــم پشت این قـافـلـه مـا را بـدوانـیـد فـقـط دست ما را به ضریحـش برسانید فقـط دستِ عرشی شدۀ تربت او بر سرم است هرچه افتاده در این جاذبه کارش کرم است جنسِ گهوارۀ ارباب، ضریحی از چوب بندِ قنداقهاش از ریشه دخیلِ حرم است شعـر نه؛ واژهای از دفـتر شـاعـرهایم زائــرِ اذن دخــولِ لــبِ زائـــرهــایـــم گرچه دور است، ولی حال و هوایش اینجاست آجرِ روضهایِ بـزمِ عـزایش اینجـاست دستبوسان؛ به حرم؛ همنفـسِ خوبانند صفِ طولانیِ بوسیـدنِ پایش اینجاست هـر کـجـائــیـم، کــنـار حـرم اربــابـیـم خـاک پــائـیـم، غـبــار حــرم اربــابـیـم خبری هست، همه عـرش خبردار شده «فطرس» آن قاصدکِ خسته که پَر دار شده در دلِ قـــصـۀ آزادیِ خـود مـیگـویــد «باز هم حـیدر کـرار، پـسـردار شده» ما هم این بین به مولودیِ باران رفـتیم یارمـان آمد و ما نیز، به قـربـان رفتیم مـادر آب، بـه دامـان؛ سـر دریــا دارد پدر خـاک، به لـب؛ تـربـتِ اعـلا دارد بوی سـیـب آمـده از راهِ طـواف قـبـلـه باد، همراه خودش عطـرِ تنش را دارد مادرِ آب، عـطـش را به بغـل میگـیرد اشـک میآیـد و لبـخـنـدِ لبـش میمـیرد روضه نازل شد و در میکده باران آمد صحبت از آب شد و آیـۀ عـطـشان آمد مقتلِ ناطقِ این روضه؛ پس از باریدن بـه تــســلای دلِ مــادر گــریـــان آمــد مادرش روضه به لب «وای بُنَیَّ» میگفت از سحر تا دل شب «وای بُنَیَّ» میگفت خواهری در دل گودال، به سر خواهد زد مادری ضجهای از داغِ پسر خواهد زد لشکـری میرسـد و بـر بـدنِ تـشنهلـبی خنجر و تیغ و عصا؛ سنگ و سپر خواهد زد آسمان ریخت زمین؛ حضرت دریا افتاد روضهخوان! روضه نخوان؛ مادرش از پا افتاد |